|
|
|
|
|
|
|
|
|
یکروز بعد از ظهر وقتی آقای ... داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تامتوقف شود.آقای ... پیاده شد وخودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست. و او به زن چنین گفت: شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی چند کیلومتر جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. اوداستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست ،و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه پول رو بیاره، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود . در یادداشت چنین نوشته بود: شما هیچ بدهی به من ندارید. همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: دوستت دارم آقای ... همه چیز داره درست میشه و مشکل مان حل میشود... به دیگران کمک کنیم بالاخره یک جا یکی به ما کمک میکنه و قول بدیم كه نگذاریم هیچ وقت زنجیر عشق به ما ختم بشه |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دو قطره آب اگر كنار هم قرار بگيرند چه مي كنند؟
جواب: آنها تصوير قطره ديگر را در خود ديده وبه هم مي پيوندند و يك قطره بزرگتر تشكيل مي دهند. اگر چند سنگ به هم نزديك شوند چه مي شود.؟ جواب :آنها هيچ گاه با هم يكي نمي شوند. شايد تصوير سنگ ديگر را تا حدودي در خود ببينند! به شرطی که سنگ براقی باشند هر چه سخت تر و قالبي تر باشيد فهم ديگران برايتان مشكلتر و در نتيجه احتمال بزرگتر شدنتان نيز كاهش مي يابد. مهارتهائي كه شما را در جهت آرامش، بزرگوار تر و اجتماعي تر شدن كمك خواهد كرد را به ياد داشته باشيد نرمی بخشش
مدارا
پشتکار
حال چه چيزي سخت تر و مقاوم تر است: آب يا سنگ!؟ اگر سنگي از كوه سرازير شود و به مانعي برخورد كند چه مي كند؟ 1. اگر مانع كوچك باشد از روي آن عبور مي كند. 2. اگر متوسط باشد آن ر ا در هم مي شكند. 3. اگر بزرگ تر باشد پشت آن مي ايستد تا تقدير بعدي چه باشد. اما آب چه مي كند: ابتدا سعي مي كند مانع را با خود همراه كند و اگر نتوانست : صبر مي كند تا به اندازه كافي قوي شود آنگاه يا از روي مانع عبور مي كند و يا مانع را در هم مي شكند آب در عين نرمي و لطافت در مقايسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است. سنگ، پشت اولين مانع جدي مي ايستد ولي آب راه خود را به سمت دريا مي يابد در زندگي بايد معناي واقعي سرسختي و استواري و مصمم بودن را در دل نرمي و گذشت جست وجو كرد. گاهي لازم است كوتاه بيائي گاهي نگاهت را به سمت ديگري بدوز صبور بايد بود اما هميشه مصمم |
||
|
|
|
|
|
خدمت همکارعزیزم جناب قزاق و سایر عزیزانی که سوال مشابهی ازمن داشتند عرض میکنم که شما دوستان خوبم میتونید عکسها و دستورات آشپزی و مطالبی رو که فکرمیکنید برای این وبلاگ مفیده رو برای من ایمیل کنید تا با اسم خودتون تو این سایت منتشر بشه ادرس ایمیل من " moshavereh@live.com |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ما را به گوشه حرم خود مقيم كن مهمان مهرباني دست كريم كن تا شعله زار شوق تو بالي بگسترد اي صبح، دشت عاطفه را پر نسيم كن درباني حريم تو در آرزوي ماست ما را عصا به دست بخواه و كليم كن مژگان ما كه سمت شكوه تو وا شده است وقف غبار روبي فرش و گليم كن بي اطلاع از اول و از آخر خوديم ما را كه حادثيم، رهين قديم كن زادروز امام هشتم در هشت هشت هشتاد هشت برهمه شما مبارک |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
درزمانهای بسیار قدیم ، وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ، فضیلت ها و تباهی ها دورهم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه ... ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیائید یک بازی بکنیم مثلا" قایم باشک"... همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا " فریاد زد : " من چشم می گذارم " واز آنجائی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند تا او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست . شروع کرد به شمردن یک ... دو... سه... ، همه رفتند تا جائی پنهان شوند لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد اصالت در میان ابرها مخفی شد هوس به مرکز زمین رفت دروغ گفت به زیر سنگ می روم ولی به ته دریا رفت طمع درکیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود : هفتاد نه ... هشتاد... هشتاد یک ... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه میدانیم پنهان کردن عشق مشکل است ، دراین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید نود پنج ... نود شش... نود هفت ...، هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد ، دیوانگی فریاد زد : دارم میام ... دارم میام... اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود ، زیرا تنبلی اش آمده بود جائی پنهان شود ، لطافت را یافت و دروغ را و هوس را هم.... همه را پیدا کرد جز عشق... حسادت در گوشهایش زمزمه کرد " توفقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است " دیوانگی شاخه چنگک مانندی را ازدرخت کند و با شدت و هیجان آن را دربوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره ... تا اینکه با صدای ناله ای متوقف شد! عشق از پشت بوته بیرون آمد ، بادستهایش صورت خودرا پوشانده بود و ازمیان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد، شاخه ها به چشمان عشق فرورفته بودند ، .. اونمی توانست جائی را ببیند ... او کور شده بود... دیوانگی آهی کشید وگفت من چه کردم؟! چگونه میتوانم تورا درمان کنم ؟ عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من شو و اینگونه شد که از آن روز به بعد: عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست
متن نوشته شده ترجمه ای از یک نوشته انگلیسیه |
||
|
|
|
|
|
دستور اوریجینال! باقالی قاتق رو همکار عزیزم شیوا جون از رشت بهم یاد داده ، خیلی خوشمزه ست حتما امتحانش کنید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
این ترشی یکی از خوشمزه ترین ترشی های تبریزیست ، هفته بیجار اصطلاحا" به چیزی گفته میشود که مخلوط باشد ، در آذربایجان یک غذا هم به این نام وجود دارد که غذائی شبیه تاس کباب هست. ترشی هفته بیجار را به طرق مختلف تهیه مکنند ، من در اینجا روش اصیل و سنتی آن را می نویسم :
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
برخی از مردم غیر منطقی ، خودمحور و متعصب هستند ، در هرحال آنهارا ببخش اگر مهربان باشی مردم تورا متهم می کنند که پشت این مهربانی ها هدف های خودخواهانه پنهان شده است در هرحال تو مهربان باش! اگر صادق و صریح باشی ممکن است تورا فریب دهند ، در هرحال تو صادق و صریح باش چیزی را که برای ساختنش سالها تلاش کرده ای میتوانند دریک شب نابود کنند ، در هر حال تو بساز اگر آرامش و خوشبختی را بیابی مورد حسد واقع میشوی ، در هرحال به دنبال خوشبختی باش کار خوب امروز تو معمولا " فردا فراموش میشود ، در هرحال تو کار خوبت را انجام بده بدان در هرحال هیچ چیزی بین تو و دیگران نبوده است ، درآخر هرچه بوده بین تو وخداست
منبع: ماهنامه بانک ملی شماره 155 |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت. وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است. کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند. خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید. ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه. آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد. بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند. روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید. برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند. شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است. به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند. امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟ اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟ وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست. آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو. خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است. بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد. اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.
منبع : گلبرگها نوشته محمد رضا سنگری
|
||
|
|
|
|
|
ادویه جات یکی ازمباحث مورد علاقه منه و تنوعی که درغذاهای ملیتهای مختلف دیده میشه علاوه بر روش خت به نوع ادویه جات استفاده شده نیز مربوط میشه . تو این پست چند نوع ازادویه جات مخلوط رو به شما معرفی میکنم:
ادویه جنوب ، ادویه ترشی ، ادویه هندی و ادویه پلوئی چهار نوع از ادویه جات مخلوطی هستند که بسیار کاربرد دارند ، برای دیدن ترکیبات این ادویه جات به ادامه مطلب مراجعه کنید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چون دیروز سایت مشکل داشت نتونستم مطلب جدید بزارم امروز چند تا پست میزارم و انشاالله دوشنبه مجددا درخدومتتون خواهم بود
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
جریان ازاین قراره که تو پست قبلی درمورد زیبائی وقتی راجع به سفیداب حرف زدم ُ دوست ماجراجویم شاپرک هوس سفیداب درست کردن به سرش زد ! منم دستورش رو ازمامان بزرگم گرفتم واین پروژه سفیداب توسط شاپرک جون ُ مامان بزرگم و نویسندگی من به اجرا دراومد ببینید: ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پلمبیر یکی از خوشمزه ترین دسرهاست ، درادامه این دسررو با تمام ریزه کاریهاش براتون مینویسم
پلمبیر انار ( به جای آناناس و مخلفاتش از انار و مخلفاتش استفاده کنید )
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درامتداد سکوت شب ذهن نا آرامم به دنبال چیست نیمدانم! وقتی مخلوق یکیست ، معبود یکیست ، عاشق و معشوق یکیست ، منبع نور یکیست پس این همه تضاد چیست؟ ایمان ایمان ایمان این کلمه رو خیلی شنیدیم اما معنیش رو نمیدونیم ! واقعا نمیدونیم .و... آیا ایمان نمازخوندن و روزه گرفتنه ؟ آیا ایمان خوش خلق بودنه؟ آیا دروغ نگفتن و تهمت نزدنه ؟ کسی که نماز میخونه اما حق رو ناحق میکنه ، دروغ میگه ، غیبت میکنه تهمت میزنه مومنه؟! کسی که نماز نمیخونه اما یه انسان واقعیه کجای تعریف ما جا میگیره؟.... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
این کدو تنبل رو این طوری نبینید ها ! یه پتانسیل هائی برای تبدیل شدن به خوراکیهای خوشمزه داره که نگو! به نظر من مرباش خوشمزه ترین مربای دنیاست ، من اینقدر این مربا رو دوست دارم که مامانم مجبور میشه قایمش کنه! چون هیچ مقاومتی دربرابرش ندارم وممکنه دخل همش رو یه جا بیارم. این مربا یه مربای بسیار مناسب برای استفاده به عنوان دسره ، هرچند پختنش کمی وقت گیره اما به نظر من ارزشش رو داره. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
تقصیر باد بود...بی موقع او وزید!... شاید اگر به جای تیر ، روزتولدم درماه مهربود... یا لااقل به جای جمعه درروز شنبه ای ، حتی سه شنبه ای !... شاید اگر مادرم پیشانی سیاه مرا خوب شسته بود!...خوشبخت میشدم. تقصر ابر بود ...آن باد نارفیق که مخالف همی وزید... از دست جور آن مه و خورشید زیر ابر...لجبازی فلک که چرا نان ما نداد!...شاید شباهت مرغک همسایه ام به غاز...کوتاهی پدر... اقبال کج مدار... شاید اگر که شانس آن قهرکرده زمن ... آن گیج بی حواس! یکبار هم پلاک خانه مارا به یادداشت... خوشبخت میشدم! تقصیر مانیست! از دست روزگار که طالع مارا چنین نوشت !!!! دیگر گلایه بس!... باید شروع کنم...دشوارتر قدم این اولین قدم... این راه باور خود ، راه نوشدن ... با گام اولین آغاز میشود... باید شروع کنم... مکتوب سرنوشت باید زسر نوشت. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|